سيد محمد كمره اى

180

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

وقت نزديك ظهر بود به احوالپرسى به آقا محمد حسين شريك حجره‌اش قناعت ، بعد بيرون آمده نيم بعد از ظهر به خانه رسيده ناهار آش و آبگوشت خورده ، بعد از ناهار چايى و بعد بتول به حمام و ننه اسماعيل به مريضخانه . من و احمد هم يك رى برنج و بيست من آرد كشيده فرستادم حمال آمد و با احمد روانه خانه عمه‌اش نمودم . من هم مشغول باغچه‌ها و چايى خورده و مقدارى آب آمد اما بىفايده ، كه قطع شد . بعد بتول از حمام آمد . يك ساعت به غروب من هم از خانه بيرون آمده دكان آقا ميرزا عباسقلى خان نشسته يك فندك به چهارهزار و دهشاهى براى من خريده بود . صبح هم قرآن خطى را خريده بود . شش تومان صبح براى قرآن دادم . قرآن را هم به آقا ميرزا حاج آقا دادم كه به آقا ميرزا على اكبر انتيكه‌چى داده او به صحاف براى اصلاح بدهد . عصر هم آقا ميرزا حاج آقا را ديده ، گفت همان صبح دادم . بىانصافى خلخالى و بىادبى من بعد به حجره خلخالى رفته آقا شيخ احمد رشتى آنجا بود . بعد آقا شيخ محمد بروجردى آمد . خلخالى اظهار دلتنگى از شيخ حسن خان نمود كه براى من از عراق پنجاه من آرد آقا ميرزا محسن از عراق فرستاده بود كه با يك خروار ديگر به خانه آقا ميرزا محسن مىبردند . آقا شيخ حسن خان گرفته و به اسم اينكه به نانواها بدهد شايد خودش براى خانه‌اش برده . بعد كم‌كم صحبت من در خيانت آقا ميرزا محسن و اصرار آقا در درستى مشار اليه درگرفت . كار به اوقات‌تلخى من و ايشان كشيد . الحق آقاى خلخالى در مقام بىانصافى و من در كمال بىادبى ، هردو پافشارى كرديم . ساعت يك و نيم از شب با احمد به خانه حركت و ساعت دو نيم رسيده شام چلو و خورشت اسفناج و ماهى خورده ، گفتند عصر معتصم الملك آمده بود . بعد از شام خوابيديم . اغتشاش كمره دوشنبه 24 رجب . - صبح بعد از چايى و انتظار آب و مأيوس از خانه بيرون آمده به منزل حاج جلال لشكر رفته ، سى و شش تومان و هشت هزار بقيه قبض يكصد و شش تومان و هشت هزار كه به ايشان ده پانزده روز كه قبض را به ايشان